|
زمانه
لج کرده بودم باتو با خودم با زمونه
هی فحش میدادم به لحنی عاشقانه
حالا که یک ساعت گذشته از جنونم
کزکرده ام در گوشه تاریک خانه
دستم به زیر چانه و گوشم به گوشی
شاید که تک زنگی شود نوعی بهانه
این روزها باور کن از هر حرف کوچک
از عمق جانم میکشد آتش زبانه
دست خودم شاید نباشد خسته هستم
حتی از این عشق و غرور ابلهانه
من گم شدم در خاطرات و آرزوها
شب زنده داری ها و کابوس ترانه
اما توو چشمان تو حس غریبست
که میزند از خاک احساسم جوانه
حالا بیا یک باردیگر یک تبسم
یک زنگ کوچک جمله های زیرکانه
(با تشکر از دوست عزیز و مهربانم به خاطر اهدای این شعر به این وبلاگ) |