تبليغاتX
::.::شکر تلخ::.::
::.::شکر تلخ::.::

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

عالیجناب عشق

شنبه دوم خرداد 1388-1:7 -هادی

      تولدت مبارک عالیجناب عشق



عالیجناب شعرهای خسته ام سلام

آری منم.آن عاشقی که هنوز هم بی ادعاست

گفته بودی برایت شعری رو به را کنم

حالا بیا.این شعرو این دفترو بغضی که بی صداست

بی تو آفتاب دلم طلوع نخواهد کرد

بیچاره این دلم. که عمریست رو سیاست

در کوچه های شهر مثل تو را کجا جستجو کنم؟

با چشم گریان و دلی خون و عشقی که بی نواست

رفتی و هیچ نشانی از خود ندادی ام

طفلی خودم.که هنوز هم چشم به راست

از یاد من نرفته آن چشمان و آن نگاه

آن اشک و آه و ناله که با قلبم آشناست

تمام کوی وگذر را که جستجو کردی؟

شبیه من ندیدی.کسی که عاشق و شیداست؟

روز میلادت امسال هم جشنی نمیگیری؟

جشنی بدون من.به قول تو یاری که بی وفاست

عالیجناب شعر های خسته ام سلام

آری منم.عاشقی که رازدار آن خداست.


این شعر با تمام احساس آن تقدیم به کسی که نماد عشق است.


لینک ثابت |

بی خوابی

سه شنبه ششم اسفند 1387-15:14 -هادی



"بی خوابی"

 
دارم تو خونه می میرم چقدر حالم بده امشب

دارم جون می کنم برگرد به غم مهلت نده امشب

کنار پنجره میرم شاید رد شی از این کوچه

چه قدر باختم نفهمیدم دو دست پنجره پوچه

نمی دونی بدون تو چه شبهایی نخوابیدم

تو هر گوشه ی این خونه فقط سایه ت و می دیدم

نمی دونم کجا هستی کجای دنیا بیداری

پس این شب کی تموم میشه شب بی تو خود آزاری

خبر ..نه..نامه نه..حتی نشونی از تو پیدا نیست

دوتا فنجون روی میزه به جز من هیچ کس اینجا نیست

بیا حالمو بهتر کن در این خونه رو وا کن

همه چیزو مهیای طلوع صبح فردا کن

طلوع کن با سحر با من بذار بشکنه
بی خوابی

بپرس از من برای کی؟ برای چی؟ تو بی تابی

 

این ترانه منتشر نشده آلبوم بی خوابی متعلق به

سعید شهروز است.

لینک ثابت |

زمانه

جمعه بیست و دوم شهریور 1387-1:27 -هادی

زمانه



لج کرده بودم باتو با خودم با زمونه

هی فحش میدادم به لحنی عاشقانه

حالا که یک ساعت گذشته از جنونم

کزکرده ام در گوشه تاریک خانه

دستم به زیر چانه و گوشم به گوشی

شاید که تک زنگی شود نوعی بهانه

این روزها باور کن از هر حرف کوچک

از عمق جانم میکشد آتش زبانه

دست خودم شاید نباشد خسته هستم

حتی از این عشق و غرور ابلهانه

من گم شدم در خاطرات و آرزوها

شب زنده داری ها و کابوس ترانه

اما توو چشمان تو حس غریبست

که میزند از خاک احساسم جوانه

حالا بیا یک باردیگر یک تبسم

یک زنگ کوچک جمله های زیرکانه

(با تشکر از دوست عزیز و مهربانم به خاطر اهدای این شعر به این وبلاگ)

لینک ثابت |

پیله تنهایی

جمعه هجدهم مرداد 1387-0:43 -هادی

پیله تنهایی



امشب از عمق سکوتم باتو

سخنی خواهم گفت

سخنی بس دشوار         سخنی بس مشکل

امشب از پیله تنهایی خود بیزارم

ولی افسوس که من

بال پرواز ندارم تا تو         راه پرنور ندارم تا تو

من درون دل خود تنهایم

من به عشق تو و آن چشم سیاه بیمارم

آری انگار دلم در میان دل تو زندایست

دل من را امشب تا کجا خواهی برد؟

من خودم می گویم:

دل من را با حود

ببر از شهر خیال           ببر ازشهر سراب

ببرش تا خورشید          ببرش تا مهتاب

ببرش تا جایی.که همه در آنجا

ناکجایش گویند

تا دو تایی باهم            در پس جنگل ها

در کنار شمشاد           در حریم شب بو

دست در دست خدا

کلبه ای را از عشق در کنارش سازیم

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به نسیم عشق میباشد.